بنام مادرِ خلقت و ندای درون

استاد احمد پیری در سال ۱۳۶۴ در (شهر تبریز) دیده به جهان گشود.
وی بعد از ۷ سالگی سوالاتی در ذهنش پدیدار شد. و از پدر نسبتا مذهبی خودش اکثرِ اوقات سوال های دینی می پرسید 
چون پدرش همیشه از زندگی پیامبران و امامان بیشتر در خانه تعریف کرده بود و این باعث شده بود در طی زمان سوالات بوجود بیاد
سوال زیادی ذهن احمد را درگیر کرده بود و یکی از سوالاتش این بود که حضرت محمد(ص) شغلش چی بود و آیا وضع مالی پیامبر خوب بود یا بد بود؟
پدر احمد پیری جواب دادند که پیامبر در کودکی بسیار صادق و درستکار بود و چوپانی میکرد و بعد از اینکه بزرگ شد با حضرت خدیجه ازدواج کردند و آن حضرت هم ثروتمند بودن و به تجارت مشغول بودند.
و تجارت را شروع کردند و تجارت باعث شد ثروت خوبی داشته باشند و از ثروتی که به دست میاوردن به نیازمندان هم کمک میکردند
این واژه ی تجارت ذهن احمد پیری رو درگیر کرد و به پدرش گفت منم میخوام همین راه رو ادامه بدم و پا به بازار بگذارم و تجارت رو شروع کنم؛ ولی درس خواندن مانع این تجارت میشد و پدر وی مخالفِ ترک تحصیل ایشان بودند.
جرقه ای که در ذهن احمد پیری زده شد بود این جرقه هیچ وقت نمیزاشت احمد پیری ساکت بشینه و همش به تجارت فکر میکرد و نمیدونست چه تجارتی باید انجام دهد تا ثروت جمع کند و هیچ سرمایه ای در دست نداشت ولی تجارت را باور داشت امید داشت و در دلش حس میکرد که فقط در این مسیر میتونه موفق شود.
در ۱۲ سالگی وارد بازار شد و با فروش عودهای چوبی (عطر چوبی) خرید و فروش رو شروع کرد. تنها ۵۰۰۰ ریال از مادرش قرض کرده بود و در اولین روز ۵۰۰۰ ریال را به ۹۰,۰۰۰ ریال رسونده بود و این درآمد چشم گیر باعث شد وی قدرت تجارت را لمس کند.
در زمان کودکی وی علاقه ی شدیدی به دوچرخه داشت و پدر بزرگش مخالف خرید دوچرخه بود و به دلیل علاقه ی زیاد نقاشی های زیادی از دوچرخه را میکشید و از تجسم و تصویر سازی هیچ اطلاعی نداشت و نمیدانست قانون جاذبه وجود دارد. و در آن زمانی مکانی پیدا کرده بود که دوچرخه کرایه میدادند و ایشان پول هایش را جمع میکرد و دوچرخه کرایه میکرد و با سوار شدن به دوچرخه لذت میبرد .و چندی طول نکشید پدر بزرگش دنیای خودش رو عوض کرد. و در۱۵ سالگی پدر وی دوچرخه ای را براش خرید و این دوچرخه وضعیت سالمی نداشت و این ناسالمی باعث شد وی هر روز قسمتی از این دوچرخه را تعمیر کند و بعد از مدتی با قطعات و نحوه تعمیر دوچرخه رو یاد گرفت و در ذهنش جرقه ای زد که مغازه ای باز کند و به تعمیر دوچرخه بپردازد و پدر وی در آن زمان کارمند بودند و تازه یک ساختمان را ساخته بودند که مغازه ی تقریبا ۴۰ متری در همکف این ساختمان تازه ساخت خالی بود. و با مشورت و حمایت پدرش مغازه ی تعمیر دوچرخه را در آن مکان افتتاح کرد.
چندی طول نکشید مشتری های زیادی رو جمع کرد چون یکی از اخلاق و خصوصیات وی کاردرست بودنش بود و هر کاری رو با تمرکز بالایی انجام میداد و به رضایت مشتری های خودش فکر میکرد.
روز به روز مشتری ها زیاد شد و باعث شد قطعات یدکی هم برای مغازه اش خریداری کند و برای دوچرخه های اسقاطی تعویض کند.
بعد از مدتی که سرمایه ای جمع کرد شروع کرد به خرید و فروش دوچرخه های دست دوم و مغازه اش پر از دوچرخه تعمیری و فروشی بود.
یک روز برای خرید قطعات دوچرخه به مکانی که قطعات دوچرخه میفروختن رفته بود و متوجه شماره موبایلی روی کارتن های دوچرخه های نو میشود و شماره را برداشته و از منزل با شماره تماس میگیرد و با شخصی که وارد کننده ی دوچرخه از کشور چین بوده آشنا میشود. و قرار ملاقات با همان شخص را تنظیم میکند . و بعد از دیدار با شخص وارد کننده دوچرخه؛ شخص تعجب میکند که این کودک میخواد چیکار کنه و فکر میکنه این پسر بچه سربه سرش گذاشته است و با لبخند میگوید واقعا شما میخوای از چین دوچرخه وارد کنی؟ در جواب میگوید من دوچرخه وارد نمیکنم و شما زحمت وارد کردنش رو میکشید و بنده مونتاژ میکنم و میفروشم. شخص وارد کننده با تعجب میگه شما چقدر سرمایه دارید که میخواهید از چین دوچرخه وارد کنی و وی در جواب میگوید من سرمایه ای ندارم ولی قدرت مونتاژ و فروش دوچرخه را دارم و میتونم چندین نفر کارگر بگیریم و دوچرخه مونتاژ کنم و بفروشم. شخص وارد کننده به فکر فرو میرود و پیشنهاد وی را قبول میکند.
احمد پیری در اون زمان فقط ۱۶ سالش بود یا ۱۷ سالش بود. و با این شخص قرارداد همکاری میبندد و کار مونتاژ و فروش دوچرخه را به لطف خدای رحمان در همان مغازه استارت میزند.
کامیون ها با بار دوچرخه در قوطی های بسته بندی شده به آدرس وی رسید . همه جا پر شده بود از دوچرخه داخل کارتن های شیک و مردم تعجب میکردند. هیچ کس باور نداشت یک پسر بچه ی ۱۶ ساله بتونه از چین دوچرخه بیاره و مونتاژ کنه و بفروشد. حتی پدر و مادر و خانواده ی خودش نیز باور نمیکرد و وی در جواب مردم فقط لبخند میزد. ولی میدونست اینجا یه نیرویی هست که داره بهش کمک میکند.

دراین راستا مدتی فعالیت کرد و درآمد وی در ۱۸ سالگی روزانه ۷۰ هزار تومان بود گاهی بیشتر هم میشد. و در اون زمان حقوقِ قانون کار تقریبا ۷۰ هزار بود. یکی از خصوصیات استاد پیری این بود که شخصی بود که بیشتر پول خرج میکرد و همیشه تفریح و خوشگذرونی و از تمام لحظات زندگیش لذت میبرد و دراین مورد همیشه از طرف خانواده اخطارهایی رو میشنید ولی باز به کار خودش ادامه میداد. پدر و مادرش همیشه بهش میگفتن پول های خودت رو جمع کن ولی گوش نمیکرد و میگفت خدایی که امروز اینقدر پول برام میده خدای فردا هم هست و فردا هم میده و خیلی اعتقاد داشت به قضیه که خدا برای همیشه خداست نه برای یکی دو روز، و این اعتقادش باعث میشد اصلا نگران آینده نباشه و همش تمرکزش به پیشرفت بود. و به نیرویی که بهش کمک میکرد خیلی ایمام داشت. لازم است اینجا خدمت شما عرض کنم ایشان یک شخص پر انرژی و سرشار از انرژی مثبت هست. هر اتفاقی که در طول زندگیش افتاده اصلا با دید اتفاق بد نگاه نمیکند و میگوید این اتفاق هم میخواد مسیر خوبی رو برام نشون بده. وی بعد از مدتی شروع کرد به خرید و فروش موتور سیکلت ایرانی و خرید و فروش موتور سنگین و خودش نمیدونست چه اتفاقی داره در زندگیش میافته ولی دقیقا خیلی منظم مدارها رو داشت طی میکرد؛ بعد از موتور سیکلت یعنی بعد از چند سال شروع کرد به خرید و فروش خودروهای ایرانی و خارجی و بالای ۸۰۰ برگ قولنامه خودروی ایرانی و خارجی رو برای خودش ثبت میکند. همه چی از فروش عود عطر چوبی شروع شد. استاد احمد پیری پیشنهادش به همه ی جوانها اینه که هیچ وقت ذهن خودتون رو محدود نکنید و فکر نکنید یکی که الان موفق هست یک شبه موفق شده است. مطمئن باشید بدون طی کردن تکامل هیچ اتفاقی نمیافتد و اگه یهویی پولی بیاد دستتون اگه شایستگی اون مبلغ را نداشته باشید خیلی زود پول رو از دست میدید. اول باید شایستگی مبلغ های بالا رو در خود خلق کنید تا بتونید ثروت خود رو افزایش بدید.
استاد احمد پیری از سال ۸۶ تا سال ۹۱ در قطار شهری تبریز به عنوان کمک انباردار و در آخر انبارداری شرکت را به عهده گرفتند. و در این حین به خرید و فروش خودرو مشغول بودند . و با یک تصمیم از مقاومت های ذهنی خودشان را از بین برده و از شرکت و درآمد ماهیانه ناچیز چشم پوشی میکنند . وی در صحبت هاش میگویند چندین سال در شرکت خودشان را یک زندانی در ذهن خودشان میدانستند. احمد پیری وقتی در شرکت مشغول به کار بودند با دوتا از دوستاش در سال ۸۷ تصمیم میگیرند ۳ نفری به شمال مسافرت کنند و این سفر درس بزرگی را در زندگیش ثبت میکند. موقع برگشت از سفر در شمال در شهر محمودآباد با دوستاش به دریا کنار میروند و در آن مکان به دوستاش میگوید بیایید این مکان رو ترک کنیم چون مردمانی که در اون مکان بودند اکثرا به همسر خودشان بودند و از آن فضا لذت میبردند. در همان مکان وی با خدای خودش عهدی میبندد و میگوید یک روز با همسرم به این مکان خواهم آمد و همسر خودش رو در کنارش تجسم میکرد ولی باز هم نمیدانست قوانین جهان هستی چگونه عمل میکند. بعد از چند ساعت قدم زدن در ساحل تصمیم میگیرند محمود آباد را به مقصد تبریز ترک کنند. بعد از برگشت از مسافرت وی به ازدواج فکر میکند و در سال ۸۹ به صورت اتفاقی ازدواج میکنند. و در عید ۹۱ با خانواده همسرش به مشهد سفر میکنند و موقع برگشت در شمال بدلیل خستگی رانندگی ساعت تقریبا ۳ بامداد راه گم میکنند و تصمیم میگیرند در کنار دریا تا صبح استراحت کنند. صبح زود بیدار میشوند و متوجه میشود که دقیقا جایی هستند که قبلا با دوستاش اومده بود. و دقیقا جایی که گفته بودند من با همسرم به این مکان خواهم آمد. وقتی وی متوجه میشود بدون اینکه خودشان متوجه شوند قانون جهان شرایطی رو فراهم کرده که به وی به مکانی بیاد که قبلا تجسم کرده بود.
لحظاتی سکوت میکند و هیچ حرفی نمیزند و بغیر از شکرگزاری هیچ چیزی به ذهنش نمیرسد.
و باز ذهن درگیر قوانین جهان میشود و بیشتر در این باره تحقیق میکند و خداوند مسیرهایی رو سر راهش قرار میدهد که قوانین جهان را درک کند.
همیشه در فکر این بوده که این سیاره چگونه کار میکند. چگونه شب روز میشود چگونه فصل ها تغییر میکند چگونه اتفاق های خوب و بد میافتد. و چه نیرویی باعث میشود این اتفاق ها بیافتد. وقتی در مدار درک قوانین جهان قرار میگیرد خداوند توسط کائنات وی را راهنمایی میکنند و مسیرهایی رو سر راهش قرار میدهند که قوانین جهان را خیلی واضح و شفاف حس میکند.

سوالاتی که همیشه ذهن وی را مشغول میکرد این بود که این سیاره چگونه کار میکند و به اتفاق های گذشته ی خودش فکر میکرد و دنبال علمی بود که نیروی حاکم بر جهان هستی را درک کند و در این راستا خدای رحمان مسیرهایی را سر راهش قرار داد و وجود انرژی را درک کرد وجود مدارها را لمس کرد وجود خداوندی که هر لحظه بهش کمک میکرد را حس کرد و به تحقیق ادامه داد. وی انرژی را این چنین تعریف میکند: منبع اصلی انرژی خداوند است و ما انسان ها هم از انرژی بوجود آمده ایم و انرژی از شکلی به شکل دیگری تغییر میباد ولی هیچ وقت از بین نمیرود و اما این انرژی کجاست؟ این خدا که به میفرماید از رگ گردنتان به شما نزدیک هستم چگونه میتونه نزدیک باشد. وی میگوید هر گامی که برمیداریم انرژی هایی که اطراف ما وجود دارد و به گردنمان نزدیک است میتونه این انرژی ها رو ذرات ریزی تصور کرد و وقتی انسان گامی در مسیر درست یا نادرست برمیدارد این ذرات ریز انرژی را با هر گامی که برمیدارد به نفع خودش یا به ضرر خودش تغییر شکل میدهد. و هر افکار انسان هر توجه انسان در این ذرات ریز ذخیره میگردد و قالب خواسته ها را در ذهن خود میسازد و بعد از تکمیل شدن توسط سیستم هوشمند جهان که نمیدانیم چگونه کار میکند وارد زندگیمان میشود. اگر کمی دقت کنید انسان ها در مدارهای متفاوتی هستند و این مدارها باعث میشود اختلاف نظرها بوجود بیاد اگر مدارها رو تعریف کنم این چنین است هر کس در هر نقطه ای که در این دنیا زندگی میکند فرکانس هایی را به جهان هستی ارسال میکند و درهمان نقطه شبکه هایی را توسط سیستم هوشمند جهان دریافت میکند که همان مسیرها یا شبکه ها مختص همان نقطه یا اینطوری بگم همان مدار میباشد و شخصی که در همان مدار هست میتوانند شبکه ها را ببیند و هر کس نمیتواند شبکه های دیگر انسان ها تماشا کند. وی معتقد است هر کس هر حرفی راکه میزند کاملا درست است ولی فقط در مداری که قرار دارد درست است نه در تمامی مدارهای انسانی که در این سیاره وجود دارد. پس به نظرات دیگران باید احترام بگذاریم چون هر شخص نسبت به فرکانس های ذهنی خودش مسیری را از جهان دریافت میکند و واقعیت های همان مدار را فکر میکند واقعیت دنیا و واقعیت همه ی انسان ها هست. هیچ واقعیتی وجود ندارد و واقعیت هر فقط به ارتعاش و مداری که درآن قرار دارد بستگی دارد. واقعیت هر شخص واقعیت ما و واقعیت دنیا نیست. وقتی وی مدارها را درک کرد متوجه شد که نباید با حرفِ دیگر انسان ها دست از رویاپردازی های خودش بردارد و خیلی ها میگفتند این کار شدنی نیست و امکان ندارد ولی وی به کار خودش ادامه میداد و به حرف هیچ کس توجه نمیکرد. سالها گذشت درآمد وی چندین برابر شد و کسانی که براش میگفتند نمیشه و نمیتوانی مجبور شدن برای اینکه خودشان را تبرعه کنند کارهای ایشان را غیر منطقی و بعضی وقت ها حرام و بعضی وقت ها از شدت نا باوری مسخره میکردند و پاسخ وی برای چنین افراد فقط یک لبخند شیرین بوده است و در دل خود میگوید خدای درونم به من کمک خواهد کرد و شگفت زده خواهم شد. در سال ۱۳۹۳ وی در یک حادثه تصادف نزدیک به ۴۰۰ میلیون خسارت مالی و جانی رد متحمل شد و اوضاع مالی وی بشدت ضعیف شد. وی میگوید وقتی این حادثه رخ داد متوجه نشدم به چه صورت خودم را در بیرون از ماشین دیدم قدم میزنم و هر کس این صحنه را دیده بود باور نمیکرد راننده خودرو جان سالم از صحنه بیرون ببرد ولی در صحنه وی وجود خداوند را لمس میکند و میگوید احساس کردم یک نفر در خودرو را باز کرد و دستم را گرفت و به بیرون خودرو بدون هیچ آسیبی هدایتم کرد و در همان لحظه رو به آسمان میکند و باز لبخند میزند و بدون اینکه ذره ای ناراحت شود خدای خودش را میگوید . وی میگوید وقتی لبخند به لب آوردم و خدا را شاکر شدم کردم یکی دستش را بر پشتش گذاشته بود با صدای نرم براش میگوید تو که در صحنه نامید نشدی و لبخند زدی و شکرگزاری کردی ثابت شد قدرت خداوند را از ته دل باور داری و در اینجا با خدای خودش عهدی میبندد که مسیرهای موفقیت را سر راهم قرار بده و از آن روز اتفاق های عجیبی در زندگی وی میافتد.

وی میگوید این تصادف را متوجه شدم حاصل ارتعاش های ذهنی خودم بوده است و یک فیلم سینمایی که همیشه دوست داشتم و تماشا میکردم باعث شده بود ارتعاش های ناآگاهانه به جهان هستی ارسال کنم و دقیقا صحنه ای رو تجربه کردم که یک فیلم قبلا با سطح ارتعاش بالا تماشا کرده بودم و تصویرهایی که در ذهنم از آن فیلم ساخته بودم در کمترین مدت به واقعیت تبدیل شد و باز ذهن وی درگیر این اتفاق ها میشود و تصمیم میگیرد مساله را بیشتر دنبال کند که این سیاره چگونه با ذهن و انسان کار میکند و چگونه اتفاق برای انسان میافتد و این اتفاق ها میخواهند به انسان چه چیزی رو ثابت کنند. و این اتفاق باعث شد یه چراغی دیگر در ذهنش روشن شود و دلیل این اتفاق را بجوید. بعد از مدتی متوجه میشود که این صحنه ی تصادف دقیقا صحنه ای هست که در یک فیلم مدام تماشا کرده بود و از آن فیلم لذت میبرد؛ وی به فکر فرو میرود و ذهنش درگیر تمام اتفاق های گذشته میشود که چه افکارهایی باعث میشود اتفاق بد در زندگی انسان رخ دهد و چه افکاری باعث میشود اتفاق های خوب در زندگی انسان رخ دهد و این افکارها چگونه اتفاق ها را وارد زندگی میکند و در نهایت این سیاره چگونه کار میکند!!! ذهن وی را باز درگیر میکند. استاد احمد پیری به واژه ی انرژی سالها توجه بیشتر میکرد وی میگوید از زمانی که در یکی از کتاب های درسی جمله ی انرژی چیست را خواندم از همان روز همش با خودم میگفتم انرژی چیست؟ و این توجه باعث میشه در مداری قرار بگیرد که معنی واقعی انرژی را درک کند . انرژی چیست؟ انرژی توانایی انجام هر کاری است و از شکلی به شکل دیگری تغییر میابد ولی هیچ وقت از بین نمیرود. و اما این انرژی چه چیزی میتواند باشد؟ چه طور این اتفاق میافتد؟ شاید شنیده اید وقتی یک انسانی یکی را به قتل میرساند میگویند خون شخصی که به قتل رسیده پایمال نمیشود. چطور در این جهان این اتفاق میافتد که خون پایمال نمیشود؟ آیا به انرژی مربوط میشود؟ وی میگوید طبق پیام های دریافتی خودش طبق تصورات ذهنی خودش این سیاره اینگونه کار میکند، وقتی انسانی گامی را برمیدارد اگر مسیری که گام برداشته است خدا پسند نباشد و مسیر نادرستی باشد یه سری انرژی هایی که در اطرافش هست به ضرر خودش شکلشان را تغییر میدهد. وقتی کسی یک شخصی را به قتل میرساند یک انرژی منفی به جهان هستی ارسال میکند و این انرژی منفی هیچ وقت نمیتواند از جهان هستی خارج شود و یک روز شکلش تغییر میکند به نکته ای که این انرژی منفی خارج شده است برمیگردد؛ فرض کنید قتل یک حُباب انرژی منفی هست و این حباب منفی را شخصی به جهان هستی ارسال میکند اگر جهان را اینطوری تصور کنید که داخل یک کره هستید و دیواره ای بر جهان هستی وجود دارد و این حباب انرژی منفی که از یک شخصی خارج میشود به دیواره های جهان برخورد میکند و یک روز برمیگردد به نقطه ای که این حباب انرژی منفی خارج شده است و ضربه ی محکمی به آن شخص وارد میکند؛ زمان دست خداوند است ولی این یک قانون است انرژی توانایی انجام هر کاری است و از شکلی به شکل دیگری تغییر میابد ولی هیچ وقت از بین نمیرود. بعد درک این قانون وی تصمیم گرفتن همیشه گامی رو بردارند که انرژی های اطراف خودش را به نفع خودش تغییر دهد. شاید خیلی ها بپرسید استاد پیری این همه زمان صرف میکند و به مردم کمک میکند و تمام سوالات کاربران را پاسخ میدهد؛جوابش خیلی ساده است کسی که انرژی را درک کرده باشد میداند که هر خوبی که میکند یک روز حباب انرژی مثبت به خودش باز میگردد و این اتفاق را بارها در زندگیش تجربه کرده است. شاید برای خیلی از انسان ها پولدار شدن در مرحله اول خیلی مهم باشد ولی از نظر وی بدست آوردن علمی که به پهنای این جهان توسط خداوند گسترده شده است میباشد. و میگوید آیا علم هم در جهان توسط خداوند خلق شده است یا نه!!! و در این راستا گامی را برمیدارد و مدام به این فکر است که هر چیزی در جهان توسط خداوند خلق شده است حتی علم و انسان میتواند با هم فرکانس شدن با هر علمی دانشی را در آن زمینه توسط قانون جاذبه جذب کند. آیا این امکانپذیر است؟ وی میگوید هر چیزی که در جهان هست از انرژی بوجود آمده و انسان هم از خودش انرژی دارد؛اگر دراین دنیا کسی بتواند انرژی خودش را با انرژی خواسته اش یکی کند یا اینگونه بیان کنم این دو انرژی را باهم ترکیب دهد خواسته هر چیزی باشد توسط قانون جاذبه وارد زندگی انسان میشود.و بعد از کلی تمرین و بررسی جزئیات این قوانین و دریافت اتفاق های عالی از این جهان وی تصمیم میگیرد این دانش خودش را بر عموم مردم ایران عزیزمان به اشتراک بگذارد. وی بر این معتقد است هر علمی را که از جهان هستی به لطف خداوند از جهان هستی دریافت میکنی باید با هم نوع خود به اشتراک بگذاری تا علم در جهان گسترش داده شود و روز به روز شکرگزارهای خداوند افزوده شود.

منبع درآمد استاد احمد پیری از خرید و فروش ملک های تجاری و مسکونی ، خرید و فروش خودرو های خارجی و ایرانی ، طراحی و برنامه نویسی کدهای دستوری USSD ، آموزش تخصصی مشتری مداری برای کسب و کارها، طراحی سیستم درخواست تاکسی آفلاین در بستر USSD یکی از اختراعهای وی در بستر کدهای دستوری USSD بوده است.

امروزه احمد پیری در دنیای بی ذهنی زندگی میکند. دنیایی  نه ترس در آن وجود دارد نه اضطراب نه استرس و  دلهره و نگرانی…

زندگی احمد سرشار از آرامش و عشق و امید است و این نوع زندگی کردن را عده ای از شاگردانش با شرایط خاصی آموزش میبینند. دوره های آموزشی خصوصی احمد در سال ۹۸ به مبلغ ۲۰ میلیون تومان میباشد و شرایط ثبت نام در این دوره  خصوصی بسیار سخت است. تا زمانی  احمد نوع انرژی کسی را شناسایی نکند برای شاگردی هرگز میپذیرد. 

احمد پیری معتقد است انسان همزمان در ۷ بُعد زندگی میکند و دنیای مادی یکی از آن بُعدها میباشد.شاید برای  شما هم اتفاق افتاده است جایی یا مکانی بروید و در همان مکان به خاطر بیارید که قبلا همان مکان را دیده اید درصورتی که به آن مکان هیچ  وقت نرفته بودید. بعد از فراگیری آموزش های بُعد انرژی متوجه میشود چگونه میتواند  بُعد های دیگر خواسته  خود با توجه به ترکیب انرژی خداوند خلق کرد.

امیدوارم در مسیر رسیدن به هدفتون فقط به خدای مهربان ول بسپارید و به خدا توکل کنید و خدا را حامی و پشتیبان خودتان بدانید. (خدای امروز خدای همیشه است نگران هیچ چیزی نباشید)

با تشکر فراوان: احمد پیری